تبليغاتX
روزنوشت‌های سودارو

روزنوشت‌های سودارو

یادداشت‌هایی برای فرهنگ و هنر

یان مارتل: ایده های داستانی از کجا می آیند؟


همین یادداشت را در روزنامه تهران امروز ببینید








درباره آنچه به‌عنوان الهامات ادبي مي‌شناسيم
ايده‌هاي داستاني از كجا مي‌آيند؟




«زندگی پی»، رماني است از «يان مارتل» كه برنده جایزه بوکر شد. اين رمان در ايران توسط گیتا گرکانی به فارسی ترجمه و توسط نشر علمی، چندین نوبت به فارسی منتشر شده است. در مقاله‌اي كه خواهيد خواند، نويسنده كتاب، به شرح و تفصيل، ماجراي نوشتن رمان و منبع الهامات و اخذ ايده‌هاي داستاني‌اش را شرح مي‌دهد.



حدس می‌زنم که بیشتر کتاب‌ها، از ترکیب سه عامل خلق می‌شوند: تاثیر، الهام و کار طاقت‌فرسا و سنگین. بگذارید جزئیات حضور هر کدام از این عامل‌ها را برایتان در خلق «زندگی پی» شرح بدهم.

تاثیر

حدودا 10سال قبل، مروری بر نوشته جان آپدایک را در «مرور کتاب‌های نیویورک‌تایمز» خواندم. مرور، بر رمانی از نویسنده‌ای برزیلی بود: مویسیر سیلیار. نام رمان را فراموش کرده‌ام ولی جان آپدایک از کتاب خیلی بد گفته بود: او عملا فکر می‌کرد که کتاب را باید یک‌جا به‌دست فراموشی سپرد. مرور او - یکی از آن مرورهایی است که آدم را به شک می‌انداخت، چون بیشتر توصیف‌گرا بود، تا آنکه بخواهد حضوری نقدگرا داشته باشد، انگار مرورگر، کتاب را پس می‌زند- تاثیری لاقید در من داشت. اما چیزی در مرور، من را گرفت:‌ بنیاد و اساسِ آن. رمان، تا جایی‌که یادم می‌آید، داستان باغ‌وحشی در برلین بود که خانواده‌ای یهودی اداره‌اش می‌کردند. سال، حوالی 1933 است و شگفتی‌ساز نیست که کاروبارشان بد است. خانواده تصمیم به مهاجرت به برزیل می‌گیرند. افسوس، کشتی آن‌ها غرق شده و یک یهودی تنها در قایقی نجات، با پلنگی سیاه باقی می‌ماند. چه چیزی در این داستان آپدایک را مایوس کرده بود؟ یادم نمی‌آید که واضح در این مورد حرفی زده باشد. آیا تمثیل‌های درون کتاب خیلی سنگین بودند، یا تشابه بین پلنگ سیاه و نازی‌ها، مسئله‌ای خیلی رو بود؟ آیا نتیجه داستان از قبل مشخص بود؟ آیا مسئله لحن کتاب بوده؟ سبک آن؟ ترجمه‌اش؟ هرچه بوده، کتاب آپدایک را خسته کرده بوده، اما تاثیر آن بر خیال‌پردازی‌های من، مثل کافئينی شوک‌بار بود. من به شگفتی افتادم. چه ترکیب خارق‌العاده‌ای از زمان، عمل و مکان. چه سادگی تکان‌دهنده و غنی‌ای. اوه، چه چیزهای شگفت‌انگیزی می‌توانستم با این داستان انجام بدهم. احساسی ترکیب شده از حسادت و خشم داشتم، مثل وقتی که کتاب میشیاما، «ملوانی که از وقار دریا افتاد» را می‌خواندم، که چه کارهای فوق‌العاده‌ای می‌توانستم با این داستان انجام بدهم. اما - کوفتش بزنند! - این ایده به ذهنی اشتباه خطور کرده بود. دنبال کتاب گشتم، اما کتاب‌فروش‌هایی که سراغ‌شان رفتم، در رایانه‌هایشان نام این کتاب را نداشتند و سر تکان می‌دادند و بعد کل ماجرا را فراموش کردم. می‌خواستم آن را فراموش کنم. نمی‌خواستم واقعا کتاب را بخوانم. چرا باید به این سایندگی تن می‌دادم؟ چرا باید این ایده خارق‌العاده، با نویسنده‌ای ضعیف، خراب می‌شد؟ بدتر از آن، چه می‌شد اگر آپدایک اشتباه کرده بود؟ شاید این داستان سرگردانی، چیزی عالی می‌بود؟ بهترین داستان برای خوانده شدن. اولین رمان خودم را نوشتم. به مسافرت رفتم. دوستی‌هایی شروع شده و به پایان خود رسیدند. بیشتر به سفر رفتم. چهار یا پنج سال گذشت.


الهام

به هند رفته بودم. برای دومین بار. سفری کوتاه تا دوباره من را تکان بدهد و محسورم کند. شروع سفر خشن بود. به بمبئی رسیدم، که واقعا شلوغ بود، اما درونم شلوغ‌تر بود. احساس تنهایی هولناکی داشتم. یک شب بر روی تختم نشستم و زار زدم، صدای گریه‌ام را خفه می‌کردم، تا همسایه‌هایم از پشت آن دیوارهای نازک، متوجه گریه من نشوند. زندگی من به کجا می‌رفت؟ ظاهرا چیزهای زیادی به آن اضافه نمی‌شد یا چیزی در آن شروع نمی‌شد. دو کتاب چرت نوشته بودم که هر کدام حدود هزار نسخه فروخته بودند. نه خانواده‌ای داشتم نه کاری، حدودا سی‌وسه سال هم بود که داشتم روي اين زمين زندگي مي‌كردم، بي‌هيچ دستاوردي. احساسی خشک و بی‌تفاوت داشتم. احساسات برایم رنج‌آور شده بودند. ذهنم به یک دیوار تبدیل شده بود و اگر این کافی نبود، رمانی که می‌خواستم در هند بنویسم، در درونم مرده بود. هر نویسنده‌ای می‌داند این چه احساسی است. داستانی در ذهن تو متولد می‌شود و تو را مجنون می‌کند. طبعیت تو خواستار آتش‌گرفتن می‌شود. امیدواری رشد داستان را ببینی و عاقبت شاهد تولدش بر روی کاغذ باشی. اما در نقطه‌ای، نگاهی به داستان می‌اندازی و هیچ احساسی نداری. هیچ ضربانی را احساس نمی‌کنی. شخصیت‌ها، طبیعی با تو سخن نمی‌گویند، پلات پیش نمی‌رود، توصیف‌ها به‌ سراغت نمی‌آیند. همه‌چیز داستان تو، کاری بی‌نتیجه می‌شود. داستان مرده. من به یک داستان نیاز داشتم. بیشتر از هر چیزی، من به یک داستان نیاز داشتم.

به ماتهارن رفته بودم، تپه‌ساری نزدیک بمبئی. جای کوچکی است و مرتفع، با منظره‌هایی زیبا بر جلگه‌های اطراف و به‌خاطر ساختار متمایزش، نمی‌تواند با ماشین‌ها، ریکشاها یا موتورسیلکت‌ها همساز شود. باید سوار بر تاکسی یا قطاری کوچک به آنجا بروی و بعد بیشتر مسیر را یا پیاده می‌روی یا سوار بر اسب. همین‌جا بود، بالای بلندترین صخره موجود، كه ناگهان، ذهنم از ایده‌های مختلف منفجر شد. به‌زحمت می‌توانستم همراه ایده‌ها جلو بروم. در چند دقیقه فرخنده، کل جریانات رمان به شکل نهایی خود رسیدند: قایق‌نجات، حیوان‌ها، ترکیب باورها و جانورشناسیِ مخصوص باغ‌وحش‌ها، داستان‌های موازی. این لحظه الهام از کجا آمده بود؟ چرا فکر می‌کردم که برخي باورها و تصوير باغ‌وحش، می‌توانند با هم ترکیب خوبی در داستان بسازند؟ می‌توانستم جواب‌های تقریبی بدهم. چون در هند بودم؛ كشوري با باورهاي مختلف و مناطق زيستي مختلف.


کار سنگین

به تمام باغ‌وحش‌هایی که می‌توانستم، در جنوب هند رفتم. با مدیر باغ‌وحش تریواندرام مصاحبه کردم. زمان‌هايی را در مكان‌هاي مهم هند گذراندم. بافت شهری مرتبط با رمانم را می‌کاویدم و با طبیعت اطراف آن آشنا می‌شدم. سعی کردم تا خودم را تا جایی‌که می‌شود، در هویت هندی شخصیت اصلی خودم شناور کنم. بعد از شش ماه، به‌اندازه کافی رنگ و جزئیات محلی داشتم. به کانادا برگشتم و یک‌سال و نیم را به تحقیق گذراندم. کتاب‌های پایه‌ای مذاهب مختلف را خواندم. کتاب‌هایی در مورد روان‌شناسی خواندم. درباره موجودات مختلف تحقيق كردم. كتاب‌هايي درباره حيوانات خواندم. داستان‌های نجات‌یافتگان و داستان‌هایی مربوط به فجایع طبیعی را خواندم.

تمام مدت، در هند و در کانادا، یادداشت برمی‌داشتم. در صفحاتی، با خطوطی تندنوشته شده و رگبار مانند، «زندگی پی» چارچوب‌های خودش را پیدا می‌کرد. مدتی طول کشید تا حیوان اصلی رودررو با شخصیت اصلی‌ام را پیدا کرد. اول به یک فیل فکر می‌کردم. فیل هندی، از فیل آفریقایی کوچک‌تر است و فکر می‌کردم یک فیل نر نوجوان می‌تواند راحت توی یک قایق‌نجات جا بشود. اما تصویر فیل در قایق‌نجات، به‌نظرم بیشتر از آن چیزی که می‌خواستم، کمیک شده بود. جایش را با کرگدن عوض کردم. اما کرگردن‌ها گیاه‌خوار هستند و نمی‌دانستم چه جوری باید در وسط دریا، او را زنده نگهدارم. به‌نظرم جیره غذایی جلبک‌دریایی هم برای خواننده و هم برای نویسنده، یکنواخت و کسل کننده می‌شد، پس دیگر خبری از کرگدن هم نبود. آخرسر گذاشتم تا انتخابم مسیری قهقرایی را طی کند و بعد به یک حیوان رسیدم: یک ببر. چه حیوان‌های دیگری روی قایق می‌خواستم؟ زرافه، کفتار و اوران‌گوتان به‌ ذهنم خطور کردند. هر کدام‌شان برابر نقش‌هایی بود که از انسان درون داستان می‌خواستم و محجوبیت کفتار، غریزه مادرانه اوران‌گوتان و غرابت زرافه، همه به داستان می‌آمد. من موش‌خرماهای آفریقایی را انتخاب کردم، چون مدلی از حیوان‌های موش‌مانند را می‌خواستم که ارتباطی با موش‌های آشنای ما نداشته باشند. حیوان‌هایی بی‌خیال می‌خواستم تا بر پایه آن‌ها بتوانم شخصیت‌هایی که می‌خواهم را نقش بزنم.

مردفرانسوی آدم‌خوار و نابینا در قایق دیگر، در اولین لحظه الهام در ماتهارِن به‌ذهنم خطور کرد؛ به‌عبارتی‌دیگر، اصلا نمی‌دانم که او از کجا آمد. مابقي ماجرا، کاری سنگین ولی جذاب و روزانه بود که بتوانی همه‌چیز را بی‌مشکل به روی صفحات کاغذ بیاوری، بدون لحظه‌ای از شک، البته کار بدون اشتباه نبود و بازنویسی‌های خودش را هم داشت، اما همیشه، همیشه، لذتی عمیق و رضایت‌بخش درونم داشت، با این آگاهی که اصلا مهم نیست چه رفتاری با رمان بشود. از این رمان آسوده‌ام و کمک کرد تا دنیایم را کمی بهتر بشناسم.

+ نوشته شده در  Sun 20 May 2012ساعت 7:7 PM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

زمانی برای نگریستن


همین یادداشت را در روزنامه‌ی تهران امروز ببینید


پشت جلد کتاب: «رمان آدمکش‌ها داستان زندگی و مرگ آندرو پترای یکی از شخصیت‌های متمول و سیاسی جناح راست امریکاست که در کارهایش به صداقت و بی‌باکی معروف است. اما داستان بیش‌تر به نزدیکان و بازماندگانش نگاه می‌کند و به کندوکاو در زندگی و شخصیت‌های درونی آن‌ها می‌پردازد. برادرانش هاچ و استفان و بیوه جوانش یو آن از اعضای یک خانواده معروف و برجسته اجتماعی هستند به‌هرحال با این اتفاق از دیگران سوا می‌شوند و هر یک از آن‌ها در انزوا با دشمن درونی خودشان تنها می‌مانند، با آدمکش درون خودشان. و در حالتی از ترس و انجماد به این واقعیت می‌رسند که مرگ آندرو به‌طور ناخواسته پرده از نفرت، عشق و اعتقادات مذهبی آن‌ها برداشته. همه احساسات و عواطفی که قبلاً آن‌ها را از حس تهی بودن و کابوس‌های شبانه‌شان بر حذر می‌داشت. درگیری‌های ذهنی و جدال با واقعیت‌های پیش‌رو در همان حالی که درگیر فاجعه بودند آن‌ها را در بر می‌گیرد و عوالم‌شان که شامل دنیای شخصی و زندگی سیاسی‌شان است را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.»

«به‌دنیا آمدم. به‌دنیا آمد. پس آغاز می‌گردد. ادامه پیدا می‌کند. زندگی‌ام دوام می‌یابد. آدم‌ها به من خیره می‌شوند، چیزهایی زمزمه می‌کنند، نیشخند می‌ينند. ویژگی همیشگی ان‌ها و نفرین ابدی من.» (شروع رمان.)

انتشارات «کتابسرای تندیس» با سابقه‌ای 28 ساله از قدیمی‌ترین نشرها در زمینه انتشار کتاب‌های ترجمه است و یک‌سالی است دست به انتشار کتاب‌هایی از جویس کرول اوتس زده. مترجم کتاب‌های دیگر رویا بشنام است که برای یک ترجمه‌اش از اوتس برای نشر مروارید، توانسته بود در جوایز ادبی سربلند کند. «آدمکش‌ها» را علی قانع ترجمه کرده و تندیس آن را در 608 صفحه و به‌قیمت 16 هزار تومان در نمایشگاه کتاب امسال عرضه کرد. علی قانع ترجمه‌هایی در نشرهای افراز و آموت منتشر کرده است هرچند بیشتر او را پیش از این به‌عنوان نویسنده می‌شناختند تا مترجم. در چند کتاب ترجمه شده از او، از جمله «دختر سیاه / دختر سفید» نوشته‌ی جویس کرول اوتس در نشر افراز، او نشان داده است که علاقه‌مند به ارائه ترجمه‌ای متوسط از یک کتاب به‌نسبت قطور است و چندان دل‌مشغول رعایت نکته‌های ظریف کار ترجمه نیست.

«آدمکش‌ها» هم از این قائله مستثنا نیست و کتاب ترجمه‌ای متوسط از یک کتاب قابل‌توجه است. مترجم نمی‌تواند به‌درستی ارجاع‌های درون متنی نویسنده را در زبان فارسی منتقل کند، همچنین نمی‌تواند آن‌گونه که باید و شاید جمله‌ها را روان و سلیس در زبان فارسی امروز عرضه کند. بعضی‌جاها دیالوگ‌ها رسمی است ولی در همان فصل ناگهان شکسته می‌شود و عاقبت راوی‌های مختلف لحن‌های متمایزی از هم پیدا نمی‌کنند. نتیجه می‌تواند سردرگمی خواننده‌ای باشد که باید کلاف‌های بی‌سرانجام ذهنی راوی‌های مختلف رمان را از هم باز کند و سر دربیاورد که در این کتاب چه رخ داده است.

اوتس نویسنده‌ای نام‌آشنا در ادبیات جهان است. بیش از هشتاد عنوان کتاب (البته با استفاده از چند نام مستعار) منتشر ساخته و جوایز مختلفی را نیز برنده شده است. او علاقه‌ی خاصی به موضوعات سیاسی روز امریکای شمالی دارد و «آدمکش‌ها» از این قائله مستثنی نمی‌شود. هاچ، یو آن و استفان در سه بخش اصلی کتاب، هرکدام از چشم‌انداز ذهنی خود با یک واقعیت هولناک روبه‌رو می‌شوند: برادر (در مورد یو آن همسر) کشته شده است، آن‌ها نگران هستند که الان چه رخ می‌دهد، چه کسی این کار را انجام داده است و چرا، آن‌ها درگیر رسانه‌ها و مسائل امنیتی هستند ولی در این میان، واقعیت‌ها خود را نشان می‌دهد: این‌که درون هر کسی چه ذهنیتی نهفته و سرکوب شده است، ذهنیت نسبت به برادر و نسبت به خانواده و نسبت به خود. هر کدام چه آرزوهایی دارند و چرا به آن‌ها رسیده‌اند یا نرسیده‌اند و در پایان تمامی این‌ها در هم گره می‌خورند تا رمان ساختاری روان‌کاوانه پیدا کند.

اوتس خواننده‌ای مشتاق می‌خواهد تا بتواند گام به گام در اثر او همراه شده و خود با راهنمایی‌های نویسنده دست به کشف در میان ذهنیات راویان اثر بزند. کتاب از ترجمه‌ی متوسط خود ضعف می‌برد و خواننده‌ی فارسی به‌راحتی نخواهد توانست خود را همگام با اثر جلو براند هرچند چنین اتفاقی از واقعیت درخشنده رمان کم نمی‌کند. اثر همچنان گیرا است، لبریز از سوال‌ها و تصویرها، لبریز از صداها، امیدواری‌ها و ناامیدی‌ها. اوتس یکی از درخشان‌ترین نام‌ها در میان نویسندگانی است که این روزها کتاب‌هایشان به فارسی ترجمه می‌شود و آن‌قدر خوش‌شانس است که در ایران بتدریج مجموعه‌ای متناسب از آثارش به بازار عرضه می‌شوند. رویا بشنام در کتابسرای تندیس چند اثر دیگر از او را درحالی در دست ترجمه دارد که نشرهای مختلف و برجسته‌ی دیگر هم کتاب‌های اوتس را در برنامه‌ی کاری خود قرار داده‌اند.

+ نوشته شده در  Mon 14 May 2012ساعت 6:55 AM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

گفت‌وگو با سیدمهدی موسوی به بهانه‌ی انتشار «حتی پلاک خانه را...»


همین گفت‌وگو را در روزنامه تهران امروز ببینید


گوناگونی شعرها، نگاهی تازه به شعر دفاع مقدس

در گفت‌وگو با سیدمهدی موسوی

نام سیدمهدی موسوی با غزل پست‌مدرن گره خورده است. او از اولین شاعران ایران بود که به این سبک در قالب های موزون پیوست و توانست گام‌های بلندی در سرودن شعرهایی در این ژانر بردارد. مهم‌ترین کتاب وی، «پرنده کوچولو، نه پرنده بود، نه کوچولو» در 308 صفحه در سال 1389 منتشر شد و امسال با دفتر شعرهای دفاع مقدس خود، «حتی پلاک خانه را...» در نمایشگاه کتاب تهران شرکت کرد. این ششمین دفتر شعر وی است و در 64 صفحه توسط انتشارات فصل پنجم به بازار کتاب عرضه شده است.

سوال: اولین نظر من درباره‌ی کتاب جدید شما، گوناگونی ژانرهاست. چرا مهدی موسوی هیچ‌وقت خودش را محدود به معدودی از ژانرهای سرودن شعر نکرده و در هر زمینه‌ی شعری فعالیت می‌کند؟

به‌نظر من شکل بیرونی و قالب و ژانر کار در تعامل مستقیم با محتواست. یعنی اندیشه‌ی حاکم بر کار است که هنرمند را به‌سمت ژانر خاصی پیش می‌برد. وظیفه‌ی هنرمند، شکستن و خطر کردن است و اگر بخواهد خود را به قالب و ژانر خاصی محدود کند بعد از مدتی دچار رکود و سکون شده و آن جنون شاعرانه‌ی خویش را از دست می‌دهد. درضمن یادمان باشد که در هر فضا و دنیایی، بخش‌های نامکشوفی وجود دارد که اگر هنرمند خود را محدود نکرده و به سراغ آنها برود می‌تواند با زاویه‌ی دید مختص به خودش آنها را شکار کند.

البته یادمان نرود که کار کردن در فضاهای مختلف، باعث جذب مخاطبانی از بخش‌های مختلف اجتماع نیز می‌شود و به گسترش دامنه‌ی اثرگذاری شعر و انجام تعهدهای فکری و اجتماعی آن کمک می‌کند. در همین مجموعه اشعار سپید، غزل نئوکلاسیک، غزل پست مدرن و ترانه در کنار هم حضور دارند و هرکدام می توانند با طیفی از مخاطب، ارتباط لازم را برقرار کنند.

سوال: شما در دفتر جدیدتان، تلاش کرده‌اید تا برای شعر دفاع مقدس خواننده‌ی گسترده‌تری خلق کنید. می‌توانم بگویم تلاش در شکستن کلیشه‌های مرسوم را داشته‌اید. نظر خودتان چیست؟

نگاه به بخش‌های دیده نشده‌ی جنگ در سینما و داستان قدمت طولانی‌تری دارد اما در شعر کمتر دیده می‌شود. البته تک اثرهایی از «قیصر امین‌پور»، «بهزاد زرین‌پور» و... بوده‌اند که نگاه‌های متفاوتی به مقوله‌ی جنگ داشته‌اند. اما اینکه یک مجموعه‌ی کامل مختص به دفاع مقدس را داشته باشیم که به جای رویکرد توصیفی به روان‌شناسی و پیامدهای جامعه‌شناختی جنگ و مخصوصا سال‌های پس از جنگ و نسل بعد از آن بپردازد اتفاقی بوده که کمتر رخ داده و نیاز به آن را احساس می کردم.

در تمام این مجموعه سعی کرده با انتخاب زاویه‌دید و راوی‌های متفاوت از آنچه تا به حال بوده، حس‌ها و تصویرهایی را شکار کنم که معمولا در شعر دیگر شاعران این عرصه دیده نمی‌شود. البته این حرکت نوعی خطر کردن نیز هست. زیرا حرکت برخلاف کلیشه‌ها در عین حال که ممکن است موفقیت یک مجموعه را تضمین کند می‌تواند باعث شکست آن نیز بشود. در هر صورت مهم، آن خط شکنی و شروع راهی است که به نظرم آینده‌ی شعر دفاع مقدس را خواهد ساخت.

سوال: دفتر شعری قبلی شما، «پرنده کوچولو...»، یک اتفاق بود اما مشکلاتی برای عرضه‌ی کتاب پیش آمد. آیا عرضه‌ی کتاب ممنوع شده است؟

پرنده کوچولو مهم‌ترین اثر من است چه از بابت حجم و چه از جانب فضای کاری و پیشنهادهایی که برای غزل امروز و غزل پست مدرن ارائه می‌دهد. اما متاسفانه دو سال قبل برای پخش کتاب در نمایشگاه کتاب مشکلاتی ایجاد شد که فکر می‌کنم ناشی از بعضی از سوءتفاهم ها و عناد بعضی از حاشیه‌سازان بود. الحمدلله مشکلات به سرعت حل شد و الان مجموعه برای پخش و رسیدن به دست مخاطب، مشکل خاصی ندارد.

متاسفانه رقابت ناسالم و روش‌های مختلف تخریبی و زدن انواع برچسب‌ها و تهمت‌ها به شاعران موفق در ادبیات امروز بسیار دیده می‌شود. این موضوع نه فقط در مورد مجموعه‌ی من که در مورد اکثر کتاب‌هایی که در نمایشگاه کتاب، فروش بالایی داشته اند مصداق دارد و بسیار نگران کننده است.

سوال: «حتی...» به‌نسبت «پرنده...» حجم بسیار کمتری دارد. در ساختار انتشار شعر ایران، مرسوم نیست دفترهای مفصل کار شوند. چه اتفاقی افتاد که دفتری به حجم «پرنده...» را منتشر کردید و چه شد سراغ دفتری به کم‌برگی «حتی...» رفتید؟

من کلا با کتاب‌های کم حجمی که در زمینه‌ی شعر هر روزه بیرون می‌آیند مشکل دارم. به نظر من برای بررسی و نقد آثار یک شاعر ما به اشعار او حداقل در یک دهه نیاز داریم. همچنین تعداد صفحات بالا باعث می‌شود که هر شاعری که تازه به اصول اولیه‌ی ادبی مسلط شده پولی قرض نکرده و کتابی چاپ نکند. حتی در هنگام قرار گرفتن در کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها، کتاب شعری که حداقل 150 صفحه داشته باشد نمود بهتری دارد و مخاطب را بیشتر جذب می‌کند. اگر از تعداد کتاب‌های شاعران کاسته شود و به کیفیت آنها افزوده شود مطمئنا مخاطب نیز دوباره با مجموعه‌های شعر آشتی می‌کند.

اما علت کم حجم بودن این مجموعه را می‌توان در چند جهت بررسی کرد: اولا آنکه تعداد اشعاری که من در حوزه‌ی دفاع مقدس داشتم حدود 20 اثر بود که یکی از آنها هم در مرحله‌ی ممیّزی حذف شد. دوم آنکه حس می‌کردم با توجه به عام بودن مخاطب (نسبت به مجموعه‌های قبلی‌ام)، شاید کم حجم بودن اثر بتواند ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کند. و سوم آنکه با توجه به بالا رفتن ناگهانی قیمت کاغذ مجبور بودم تعداد صفحات را پایین بیاورم تا مخاطبان من که بسیاری از آنها جزء قشر کم درآمد یا دانش‌آموز و دانشجو هستند توان خرید مجموعه را داشته باشند.

البته حجم یک کتاب باید با محتوا، نگاه و اهداف کتاب، همخوانی داشته باشد. مثلا مجموعه‌ی بعدی من که رباعی است و قرار است مخاطب را در زمانی کم و لحظه‌های اندک فراغت به لذت و تفکر فرابخواند نیز مطمئنا کم حجم خواهد بود. اما درعوض مجموعه‌ای که دارم از «غزل پست مدرن» شاعران سراسر کشور جمع‌آوری می‌کنم با توجه به نگاه پست مدرن آثار و همچنین داشتن جنبه ی مرجع و رفرنس، احتمالا بیش از 400 صفحه و حتی چندین جلد خواهد بود!

سوال: دیدگاه شما در زمینه‌ی دفاع مقدس، دیدگاهی گسترده است. از صرف ماجرای جنگ، تا نگاه بازماندگان و قربانیان جنگ و حتی نگاهی از امروز به گذشته. شعر دفاع مقدس را برای خود چگونه تعریف می‌کنید؟

پرداختن به مقوله‌ی جنگ در زمانی دور با هدف ترغیب و تشدید شور انقلابی بود. اما امروزه ما می‌خواهیم وجه‌های دیگر و عمیق‌تری از آن روزها را به نسلی نشان بدهیم که آن سال‌ها را تجربه نکرده است. به نظر من مقوله‌ی دفاع مقدس آنقدر جای کار دارد که تا سال‌ها می‌توان در آن به غور و کشف پرداخت.

برای من دفاع مقدس حتی مقوله‌ای فراتر از جنگ ایران و عراق و پدیده‌ای جهانشمول است. دفاع مقدس اندیشه و آرمانی است که در دل تاریخ وجود داشته و بیانگر وضعیت هر مظلومی است که به دفاع از آرمان‌ها و هویّت خویش می‌پردازد.

بسیاری از دوستان و نزدیک‌ترین کسان من فرزندان یا از خانواده‌ی شهدا هستند. با دغدغه‌ها و مشکلاتی که متاسفانه دارند فراموش می‌شوند. هدف من بررسی این مشکلات و یادآوری آنها به خودمان است. حالا بستر این روایت‌ها دیگر در جبهه‌های جنگ نیست بلکه روایتی است که در دل همین کوچه و خیابان‌ها شکل می‌گیرد اما ریشه در جنگ و تبعات آن دارد.

در بسیاری از شعرهای این مجموعه، راوی، همسر یا فرزند یک شهید است. و در کنار پرداختن به مساله‌ی جنگ، ناخودآگاه به حوادث دو دهه‌ی اخیر ایران (حوادث پس از جنگ) نیز گریزی زده می‌شود. حتی گاهی ارتباط‌هایی بین جنگ تحمیلی خودمان و واقعه‌ی کربلا و حتی به دار کشیده شدن حلاج برقرار می‌شود که از همان نگاه جهانشمول به پدیده‌ی دفاع مقدس نشأت می‌گیرد.

به نظر من دفاع مقدس هنوز هم خیلی وجه‌های دیگر ناشناخته و کار نشده در شعر معاصر دارد که نباید از نظر دور بماند. فقط باید سعه‌ی صدر و آستانه‌ی تحملمان را بالاتر ببریم و جرات پشت‌سر گذاشتن کلیشه‌ها و روایت‌های تکراری را داشته باشیم.

سوال: منتظر انتشار چه کتاب جدیدی از شما باشیم؟

با توجه به همان تجربه‌گرایی در ژانرهای متفاوت، در کتاب هفتمم به سراغ ترکیب «قالب رباعی» و «عکس» رفته‌ام. عکس‌ها را دوست و هنرمند عزیز «محمدصادق یارحمیدی» گرفته و رباعی‌ها از من است که بیشتر در فضای رباعی امروز است که تحت همان لوای «غزل پست مدرن» شناخته می‌شود. نام مجموعه «مردی که نرفته است برمی‌گردد» بوده و فکر می‌کنم در اواخر ماه خرداد به بازار خواهد آمد. فکر می‌کنم از لحاظ کیفیت چاپ و شکل کتاب، بسیار متفاوت از کتاب‌های قبلی از کار دربیاید (حتی نسبت به «پرنده کوچولو...») و بتواند با مخاطب عام که جلوه‌های بصری کتاب برایش اهمیت بالایی دارد ارتباط خوبی برقرار کند.

+ نوشته شده در  Sat 12 May 2012ساعت 6:41 AM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

تبیان: نگاه فاطمه شفیعی به «پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایشنامه‌ی مدرن دیگر»

پدر و مادرها هم آدم‌اند


«پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایشنامه‌ی دیگر» شاید همان کتابی باشد که وقتی خیال گشت و گذار در دنیای نمایش را داشته باشید، به کارتان بیاید؛ آن‌گاه که تازگی فضای نمایشنامه‌های معاصر را بخواهید و از طرفی، پشتوانه‌ی یک انتخاب خوب را هم در نظر داشته باشید. شاید تنها نگاهی به نام نمایشنامه‌نویسانی که در این کتاب از آن‌ها نمایشنامه‌ای آمده است، شما را نسبت به تهیه‌ی کتاب و مطالعه‌ی آن متقاعد کند.
پدر و مادرها هم آدم‌اند

پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایش‌نامه‌ی مدرن دیگر. ترجمه‌ و انتخاب: سیدمصطفی رضیئی. ویراستار: الهام ملک‌پور. تهران: انتشارات افراز. چاپ نخست: اردیبهشت‌ماه 1391. 1100 نسخه. 284 صفحه. 8800 تومان.

پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایشنامه‌ی دیگر شش نمایشنامه‌ی مطرح جهان را دربر می‌گیرد که همه‌ی آن‌ها از آثار خلق‌شده در قرن بیستم هستند؛ «جزئیات» نوشته‌ی سوزان گلاس‌پِل، «مه» نوشته‌ی یوجین اونیل، «اتاق» نوشته‌ی هارولد پینتر، «پرفسور تاران» نوشته‌‌ی آرتور آداموف، «داستان باغ‌وحش» نوشته‌ی اِدوارد اَلبی و «پدرمادرها هم آدم‌اند» نوشته‌ی ام جری ویس متن‌های نمایشی هستند که در این کتاب جای گرفته‌اند تا خواننده را با کلیتی از آثار ارزشمند آشنا کنند. این کتاب آغاز مجموعه‌ای سه جلدی است که سرانجام نوزده نمایشنامه‌ی مطرح جهان را در خود جای خواهد داد. دو جلد دیگر این مجموعه، به‌ترتیب کریسمس در خانه‌ی ایوانف‌ها و چند نمایشنامه‌ی آوان-گارد دیگر و مصاحبه و چند نمایشنامه‌ی اجتماعی دیگر باز هم به‌همت انتشارات افراز به دست علاقمندان خواهند رسید.

انتشارات افراز تا کنون از همین مترجم آثاری را به بازار عرضه کرده است که خدا حفظ‌تان کند دکتر که‌وارکیان نوشته‌ی کورت ونه‌گات جونیور نخستین کتاب از این مجموعه است. این نشر از سویی گروهی از جوان‌ها را یاری رسانده و از سوی دیگر گروهی از کارکشته‌ها را به یاری طلبیده است. این نشر یکی از پرکارترین نشرهای فارسی‌زبان این روزهاست که تا «نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران» فقط سی کتاب چاپ نخست و تجدید چاپی را در دستور کار خود دارد.

پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایشنامه‌ی دیگر شاید همان کتابی باشد که وقتی خیال گشت و گذار در دنیای نمایش را داشته باشید، به کارتان بیاید؛ آن‌گاه که تازگی فضای نمایشنامه‌های معاصر را بخواهید و از طرفی، پشتوانه‌ی یک انتخاب خوب را هم در نظر داشته باشید. شاید تنها نگاهی به نام نمایشنامه‌نویسانی که در این کتاب از آن‌ها نمایشنامه‌ای آمده است، شما را نسبت به تهیه‌ی کتاب و مطالعه‌ی آن متقاعد کند.

سیدمصطفی رضیئی، مترجم جوان کتاب، در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرده است و از نسل شصتی به حساب می‌آید. به گفته‌ی خود او، نخستین قرارداد کتابش را در سال 1385 بسته است و وعده داده است، کتاب‌های دیگری هم از او در راه‌اند. از کتاب‌هایی از این مترجم به‌زودی به دست مخاطب خود خواهند رسید، می‌توان از شعرهای عاشقانه‌ی اتاق اجاره‌ای از آثار چارلز بوکوفسکی و تولدت مبارک واندا جون نوشته‌ی کورت ونه‌گات جونیور نام برد. همچنین رمان‌های اعتراف، خواهرخوانده و تحسین‌گر مرموز که سه جلد دیگر از مجموعه‌ی «خیابان هراس» نوشته‌ی آر. ال. استاین محسوب می‌شوند، با ترجمه‌ی سیدمصطفی رضیئی و توسط نشر ویدا برای نوجوانان به بازار می‌آیند.

شما در نخستین صفحه‌ی هر بخش، عکسی از صاحب اثر را به تماشا می‌نشینید سپس متن کوتاهی برای شناخت نویسنده خواهید داشت و بعد فهرستی از آثار (یا مهم‌ترین آثار) ایشان را به فارسی مطالعه می‌کنید.

«رز              این یه اتاق خوبه. برت! شانس آوردیم که این اتاق رو داریم. من مراقب تو هستم، مگر نه؟ درست مثل وقتی‌که زیرزمین این‌جا رو بهمون پیشنهاد دادن که من همون اول رد کردم. می‌دونستم که اصلا نمی‌تونه جای جالبی باشه. سقف، درست بالای سرته. نه، این‌جا یه دونه پنجره داریم، می‌تونی تو اتاق حرکت کنی. می‌تونی شب به خونه بیایی، اگه لازم باشه بیرون بری. می‌تونی کارهات رو انجام بدی. می‌تونی به خونه برگردی، تو حالت خوبه و من هم این‌جا هستم. تو رو شانس هستی.»1

مترجم پدر و مادرها هم آدم اند و چند نمایشنامه‌ی دیگر در متنی که با عنوان «پیشگفتار و سپاس‌نامه‌ی مترجم» در آغاز کتاب آورده است، در مورد کتاب و آن‌چه در آن یافت می‌شود، چنین گفته است که «شما در نخستین صفحه‌ی هر بخش، عکسی از صاحب اثر را به تماشا می‌نشینید سپس متن کوتاهی برای شناخت نویسنده خواهید داشت و بعد فهرستی از آثار (یا مهم‌ترین آثار) ایشان را به فارسی مطالعه می‌کنید.» و در پایان از خواننده‌ی کتاب خود سپاسگزار است که «شما وقت گذاشته‌اید، این کتاب را خریده‌اید و به حرف‌های من گوش سپرده‌اید. از شما سپاسگزارم.»

پی نوشت:

1-     صفحه ی 98کتاب

 

فاطمه شفیعی

بخش کتاب و کتابخوانی تبیان

+ نوشته شده در  Wed 9 May 2012ساعت 10:57 AM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

زمانی برای نوشتن و زمانی برای تفکر


همین یادداشت را در روزنامه تهران امروز ببینید


 

«و شاید چه کسی می‌داند؟ - حرف‌هایش اصلاً دروغ نبوده است. شاید احساس می‌کنم بدنامی و رسوایی روی شانه‌هایم سنگینی می‌کند.» (ص 155 رمان)

اگر شما یک نویسنده‌ی نام‌آشنا بودید و این امکان در اختیارتان بود تا ذوق‌تان را به هر مسیری هدایت کنید، چه می‌نوشتید؟ رمان جدید جی ام کوتسی (منتشر شده در سال 2008 در جهان و اردیبهشت 1391 توسط نشر افراز و با ترجمه‌ی حمیدرضا یزدان‌پناه در 240 صفحه و قیمت 8400 تومان در تهران) در نگاهی ساده به‌همین‌شکل است: صفحات تقسیم شده به سه قسمت، مجموعه‌ای مقالات، حرف‌ها، اظهارنظرها، احساس‌ها... ترکیب شده با ذهنیت یک نویسنده‌ی مسن در رابطه با گذشته و فکرهای تایپیست جوان و فیلیپینی او. پشت جلد کتاب، توضیحی موجز در رابطه با ساختار این رمان تکنیکی می‌دهد، رمانی که می‌توان آن را یکی از مهم‌ترین رمان‌های منتشر شده در بهار امسال خواند.

«یادداشت‌های سال بد، دوازدهمین و آخرین رمان کوتسی است که شخصیت اصلی آن را جانشین خودش می‌دانند: یک نویسنده‌ی 72ساله‌ی اهل افریقای جنوبی که در استرالیا زندگی می‌کند و کتابِ در انتظر بربرها را نوشته است. او از همسایه‌ی 29ساله‌ی فیلیپینی‌اش می‌خواهد تا به‌عنوان تایپیست برای او کار کند. تازه‌ترین پروژه‌ی این نویسنده مجموعه‌ای از مقالات سیاسی و فلسفی است. کوتسی هر صفحه‌ی رمان را به سه بخش تقسیم کرده: در بخش بالا، مقالات، در بخش میانی، زاویه‌دید نویسنده و در بخش پایین، زاویه‌دید تایپیست روایت می‌شود.»

وب‌سایت آمازون در معرفی کتاب می‌نویسد: «رمان خواننده را به جهان سیاست می‌کشاند سوژه‌ای که برای کوتسی جدید است و همچنین به کنکاش در نقش نویسنده در زمانه‌ی ما مشغول می‌شود. زمانه‌ای که سنجش‌های اخلاقی خارق‌العاده متفاوتی نسبت به گذشته دارد.» کتاب، رمان تکنیک است و خواننده برای درک آن می‌بایست با ابتدا تکلیف خودش را با ساختار اثر مشخص کند. هر صفحه به دو یا سه قسمت تقسیم شده و پاراگراف‌ها در دو سبک مختلف دنبال می‌شوند: بالای صفحات اختصاص به مقالات، اندیشه‌ها و مباحث دارد.

در این خطوط کوتسی نظر خود را در رابطه با دنیای امروز می‌گوید. شما درباره‌ی موضوعات مختلف می‌خوانید، از سوژه‌ی عکاس گرفته، تا هارولد پینتر و بحث او با تونی بلر، تا نگاهی به هفت سامورایی تا... نویسنده‌ی مسن و راوی اصلی کتاب، بی‌هیچ‌برنامه‌ی مشخصی افکار ذهنی‌اش را بر روی کاست ضبط می‌کند تا بعد تایپ شوند. متن‌ها در اختیار ویراستار یک نشر آلمانی قرار می‌گیرند. قرار است چند نویسنده‌ی مطرح جهان، هر کدام مباحثی از دنیای امروز را عرضه کنند و در نهایت این کتاب‌ها در آلمان و سپس به زبان‌های دیگر و در کشورهای دیگر منتشر شوند.

دو بخش پایینی، زبان متفاوتی برای خود انتخاب کرده‌اند: می‌توانند نامه باشند، یا می‌توانند فکرهای مغشوش ذهنی باشند یا بازگویی ذهنی یک گفت‌وگو. رمان دو راوی اصلی دارد: سنیور سی و آنیا، تایپیست او. در ذهنیات آنیا، با الن هم روبه‌رو می‌شویم، همسر وی. نویسنده در ذهن خود به کنکاش در گذشته مشغول است و داستان زندگی خود در جوانی را بازخوانی می‌کند. خواننده باید تکلیف خودش را با این آشفتگی مشخص کند: می‌خواهد چگونه کتاب را بخواند؟ اثر به دو بخش کلی «اندیشه‌های نیرومند» و «دومین یادداشت‌ها» تقسیم شده است ولی هر بخش به فصل‌هایی کوتاه تقسیم می‌شود. می‌خواهد هر سه بخش را همزمان بخواند یا هر بخش را بخواند و برگرد بخش دیگر را بخواند؟ کوتسی انتخاب را برای خواننده باقی می‌گذارد.

کوتسی برنده‌ی نوبل ادبیات در سال 2003 و همچنین دو مرتبه برنده‌ی جایزه‌ی معتبر بوکر بوده است. این دوازدهمین رمان او است. رمانی که توانسته تحسین خوانندگان و منتقدان جهان را داشته باشد. مهم‌تر از هر چیزی، این اثر کاملاً متفاوت از تمام کتاب‌هایی است که تاکنون خوانده‌اید. کتاب سنگین شروع می‌شود و جاافتاده. هرچند بتدریج آشفتگی سراپای آن را پر می‌کند. نویسنده‌ حرف خود را می‌زند اما چیزهایی دیگر بر وجودش سنگینی می‌کند. تایپیست ابتدا سردرگم است که این پیرمرد عجیب‌وغریب چیست و چه می‌خواهد؟ اصلاً چرا او را انتخاب کرده است و برای چه؟ بعد درگیر مقاله‌ها و یادداشت‌هایی می‌شود که تایپ می‌کند، هرچند همسر او خواسته‌ی دیگری دارد و دنبال کسب پول از طریق پیرمرد است. همان‌طور که در رمان پیش می‌روید،‌ جایگاه شخصیت‌ها تغییر می‌کند. فکرها تغییر می‌کند، زن جوان به تحول می‌رسد و پیرمرد درون خاطره‌هایش غمگین‌تر از قبل باقی می‌ماند.

کوتسی نویسنده‌ی سخت‌گیری است. او استاد دانشگاه بوده و الان بازنشستگی خود را در دانشگاه آدلاید در استرالیا با مدرک استاد افتخاری می‌گذرد. مدرک تحصیلی وی دکتری زبان‌شناسی دارد. حساسیت او در زمینه‌ی کلمات حیرت‌انگیز است، هرچند خواننده به این خیال می‌افتد که رمان سرهم‌بندی شده است اما در واقعیت کوتسی با هوشمندی تمام نشسته و همه‌چیز را در کنار هم چیده تا خواننده را به سالِ بد برساند: به دنیای امروز، به جهانی که پشت کلمه‌های درخشانی مانند دموکراسی پنهان شده است و فخر می‌فروشد ولی هیچ‌چیزی نیست جز سالی بد، سالی برای پریشانی، سالی برای سکوت و سکوت و سکوت. چون هر چه بگویید، در اندیشه‌هایی دیگر غرق شده است. هر چه بگویید، فراموش شده است.

+ نوشته شده در  Wed 9 May 2012ساعت 9:12 AM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

از چشمِ سرخ‌پوست و چند شعر و داستان دیگر


همین یادداشت را در روزنامه‌ی تهران امروز بخوانید


جایزه‌ی ادبی پن / فاکنر از معتبرترین جوایزی است که در امریکای شمالی به یک مجموعه داستان کوتاه اهدا می‌شود. در سال 2010 میلادی این جایزه‌ به «رقص‌های جنگ» نوشته‌ی شرمن الکسی اهدا شد. البته الکسی پیش از جایزه‌ی کتاب ملی امریکا را برای رمان «یادداشت‌های کاملاً واقعی» و جایزه‌ی پن / همینگوی را برای مجموعه داستان «کتک‌کاری لون رنجر و تونتو در بهشت» برنده شده بود. پیش از ورود به حیطه‌ی داستان‌های الکسی، نگاهی کوتاه به زندگی او ارزش‌مند است. مجتبی ویسی،‌ مترجم کتاب در مقدمه‌ی خود می‌نویسد:

«شرمن الکسی،‌ نویسنده، شاعر، فیلمنامه‌نویس، کارگدان و کمدین، در سال 1966 در شهر اسپوکان ایالت واشنگتن چشم به جهان گشود. در شش ماهگی به علت ابتلا به بیماری هیدروسفالی (جمع شدن آب در مغز) تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت و کمتر کسی فکر می‌کرد که جان سالم به‌در ببرد. اما او نه تنها زنده ماند بلکه مدرک کارشناسی‌اش را در رشته‌ی مطالعات فرهنگ امریکا از دانشگاه ایالتی واشنگتن دریافت کرد و همچنان نیز فعال و پویاست.»

بعد از جذابیت زندگی وی، همچنین توجه به نژاد وی (شرمن الکسی سرخ‌پوست است) این مساله جلب‌توجه می‌کند که «رقص‌های جنگ» ترکیبی از شعر و داستان است. کتاب با شعر «در قید و بند» از نویسنده شروع می‌شود: «مردی را دیدم / که به قصد زیر گرفتن یک سگ ولگرد / سر اتومبیل‌اش را کج کرد، / ولی سگ بی‌صاحب با چابکی / بین دو ماشین پارک شده خزید / از مهلکه گریخت. / خدایا، با خودم گفتم، / صحنه‌ای را که الان دیدم / واقعیت داشتم؟» شعر با تصویرسازی از زندگی امروز امریکا ادامه پیدا می‌کند و تصویری به خواننده می‌دهد که با چه روبه‌رو خواهد شد: نگاهی به زندگی امروز امریکا از دید یک سرخ‌پوست.

برای خواننده‌ی فارسی، داستان‌ها و شعرهای الکسی می‌تواند بیشتر از هر نویسنده‌ای، یادآور چارلز بوکوفسکی باشد. الکسی همانند بوکوفسکی راوی سرخ‌پوستی دارد که داستان‌ها و شعرها را با ارجاع‌های درون‌متنی به همدیگر متصل می‌کند و کتاب، با وجود ژانرهای متفاوت نگارش (حتی مدل‌های متفاوت نگارش داستان کوتاه) شبیه به یک رمان می‌ماند. نه یک رمان در سبک و سیاق کلاسیک، بلکه برش‌هایی از زندگی یک انسان که در زمان‌های مختلف و چهارچوب‌های مختلف جلوی دید خواننده قرار می‌گیرد.

مترجم در معرفی نویسنده و سبک نگارش او می‌گوید: «الکسی انگار همه‌چیز را به هم می‌ریزد تا نه تنها با خلق داستان و شعر اسباب لذت مخاطب را فراهم آورد بلکه درصدد است تا با تلنگر زدن به او وضعیت بغرنج و بحرانی انسان معاصر را به یادش بیاورد... این نویسنده در بیان روایت معمولاً زاویه‌ی دید اول شخص را برمی‌گزیند... در عین حال، نقاط قوت و ضعف آن را نیز می‌شناسد و تلاش می‌کند تا با توجه به قوانین نوشته و نانوشته، با چنین زاویه دیدی روایت خود را پیش ببرد... الکسی زبان بی‌پروایی دارد و به دفعات وارد حوزه‌های ممنوعه می‌شود. کلمات و اصطلاحات درشت، ناهنجار و غیرتشریفاتی مدام در متن‌اش وول می‌خورند و عین خیالش نیست دیگران چه بگویند. گستاخ و جسور است و مانند بچه‌ای شرور هر لحظه مترصد سنگ‌پراکنی است. مخاطب‌اش را با انواع و اقسام ترفندها به خنده وامی‌دارد و بویی از عصاقورت‌دادگی نبرده است.»

«رقص‌های جنگ» را انتشارات مروارید در 152 صفحه و قیمت 3900 تومان در پاییز 1390 منتشر شده است. مجتبی ویسی در ترجمه‌اش تلاش کرده تا به زبان نویسنده نزدیک شود هرچند درگیر شکستن زبان نشده است و با تکیه بر توانایی‌های زبان فارسی امروزی، توانسته است ترجمه‌ای دل‌نشین از نوشته‌های الکسی به خواننده عرضه کند. نویسنده زبان شاد و سرزنده‌ای دارد و همچنین می‌تواند خواننده را درگیر نوشته‌هایش نگه دارد. او نویسنده‌ی اقلیت است، یک سرخ‌پوست که با کم‌رویی به امریکا نزدیک می‌شود اما می‌تواند به عمق فرهنگ این سرزمین وارد شود و تصویرهایی خیره‌کننده از زندگی مدرن امریکا ارائه دهد. تصویرهایی که خوانندگان امریکای شمالی را مفتون خود نگه می‌دارد. داستان‌های او ورای دنیای داستان پیش می‌رود و سوال‌هایی درباره‌ی زندگی امروز پیش می‌کشد. سوال‌هایی درباره‌ی رابطه‌های درون فرهنگی، درباره‌ی زندگی امروز، درباره‌ی تفاوت نسل‌ها، درباره‌ی تلاش برای زنده ماندن و زندگی کردن در دنیای امروز. او صدایی بازمانده از هویت گذشته است که تلاش می‌کند زندگی امروز را با هویت گذشته گره بزند، همان‌طور که خود می‌نویسد: «... پسرانم: موقعی که من بچه بودم / کلوخ‌های کثیف پرتاب می‌کردم / گلوله‌های برفی که داخل‌شان سنگ قایم می‌کردم / و با دشمنان می‌جنگیدم / - پسرهای سرخپوست مانند من - / کسانی‌که فکر می‌کردند / - مثل خودم - / که جنگِ شادی‌بخش / خدایشان خواهد بود.»

+ نوشته شده در  Mon 7 May 2012ساعت 9:43 AM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

خبرگزاری مهر: «پدر و مادرها هم آدم‌اند» از امروز در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران


مرتضی فخری نویسنده رمان‌هایی چون «گورکن»، «حوریه» «لیلیا» و «مهبوط» امروز یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه مهمان غرفه انتشارات افراز در نمایشگاه کتاب است.

به گزارش خبرنگار مهر، مرتضی فخری که در شهر نیشابور زندگی می‌کند امروز برای دیدار با مخاطبان کتاب‌هایش به تهران آمده و ساعاتی را مهمان غرفه انتشارات افراز در سالن شبستان مصلای تهران است.

انتشارات افراز با بیش از 50 عنوان کتاب جدید در بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران حضور دارد و 10 کتاب پرفروش این ناشر تا روز چهارم نمایشگاه از این قرار است:

«زمانی که یک اثر هنری بودم» نوشته اریک‌امانوئل اشمیت با ترجمه فرامرز ویسی و آسیه حیدری، «هنرمندی از جهان شناور» نوشته کازوئو ایشیگورو با ترجمه یاسین محمدی، «کنسرتویی به یاد یک فرشته» نوشته اریک‌امانوئل اشمیت با ترجمه شراره شاکری، رمان «اتاق» نوشته اما داناهیو با ترجمه محمد جوادی و «یادداشت‌های سال بد» نوشته جی ام کوتسی با ترجمه حمید یزدان‌پناه.

همچنین کتاب‌های «آغاز فصل سرد» نوشته ضحی کاظمی، «خدا حفظ‌تان کند دکتر که‌وارکیان» نوشته کورت ونه‌گات با ترجمه سیدمصطفی رضیئی، «نمایش اسپانیایی» نوشته یاسمینا رضا با ترجمه مشترک زهرا قربان‌خانلو، غلامحسین دولت‌آبادی، «عطش مبارزه» نوشته سوزان کالینز با ترجمه شبنم سعادت و «برهوت عشق» نوشته فرانسوا موریاک با ترجمه اصغر نوری در رتبه‌های ششم تا دهم پرفروش‌ها قرار دارند.

همچنین از امروز عرضه کتاب‌های «درِ گشوده» نوشته پیتر بروک با ترجمه بهرنگ فرهنگ‌دوست، مجموعه نمایشنامه‌های «پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایشنامه مدرن دیگر» به انتخاب و ترجمه مصطفی رضیئی، نمایشنامه «پدر» نوشته آگوست استریندبرگ با ترجمه جواد عاطفه، «برای شب‌های بی‌ستاره» نوشته فاطمه بهبودی در غرفه افراز آغاز می‌شود.

«برای شب‌های بی‌ستاره» نهمین جلد از مجموعه «داستان امروز ایران» است که تاکنون هشت جلدی قبلی آن به در نمایشگاه عرضه شده بود.

+ نوشته شده در  Sun 6 May 2012ساعت 2:8 PM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

در نمایشگاه کتاب


در بولتن نمایشگاه کتاب فعال هستم و تا پایان نمایشگاه حداقل وقت آزاد ممکن را دارم. فردا «پدر و مادرها هم آدم‌اند» به نمایشگاه کتاب می‌آید. این کتاب و «خدا حفظ‌تان کند دکتر که‌وارکیان» نوشته‌ی کورت ونه‌گات جونیور را می‌توانید از نشر افراز تهیه کنید. کاتالوگ نشر هم کار من است.

نشر افراز در راهرو 6 غرفه‌ی 3 تا پایان نمایشگاه فعال است.

در بخش کودک و نوجوان، سالن 26 یا همان سالن شهید همت، در انتهای سالن و در نشر ویدا می‌توانید چهار رمان «آتش‌بازی»، «اعتراف»، «خواهرخوانده» و «تحسین‌گر مرموز» نوشته‌ی آر. ال. استاین را با ترجمه‌ی من تهیه کنید.


+ نوشته شده در  Sat 5 May 2012ساعت 8:0 PM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

دنبال خلق شاهکار نرفته‌ام


گفت‌وگوی علی سعید با من - روزنامه‌ی تهران امروز (لینک پی‌دی‌اف - لینک اچ‌تی‌ام‌ال)‌



سیدمصطفی رضیئی هفت سال است وب‌لاگ «روزنوشت‌های سودارو» را می‌نویسد، هرچند در این مدت در فضاهای مختلف وب اسباب‌کشی کرده است. او در سال 1388، کتاب «ناخدا برای سفر بیرون رفته و ملوان‌ها کشتی را در اختیار گرفته‌اند» نوشته‌ی چارلز بوکوفسکی را اینترنتی منتشر ساخت. سپس در سال 1389، کتاب «آتش‌بازی» نوشته‌ی آر. ال. استاین را توسط نشر ویدا منتشر ساخت. در سال 1390 «خدا حفظ‌تان کند، دکتر که‌وارکیان» نوشته‌ی کورت ونه‌گات جونیور را توسط نشر افراز منتشر ساخت که به فاصله‌ی شش ماه،‌ به چاپ دوم رسید. کتاب جدید او، «پدر و مادرها هم آدم‌اند و چند نمایشنامه‌ی مدرن دیگر» در اردیبهشت امسال، توسط نشر افراز منتشر شده است. رمان‌های «خواهرخوانده»، «تحسین‌گر مرموز» و «اعتراف» نوشته‌ی آر. ال. استاین از مجموعه‌ی «خیابان هراس» نیز توسط نشر ویدا در نمایشگاه با ترجمه‌ی وی عرضه خواهد شد. وی لیسانس ادبیات انگلیسی دارد و نوشته‌هایش در روزنامه‌ها و مجلات مختلف منتشر شده‌اند.

رضیئی را باید مترجم چه ژانری شناخت؟ شما هم بزرگسال ترجمه کرده‌اید، هم نوجوان. دقیقاً چه کاره هستید؟

من مترجم هستم، فقط همین. اولین ترجمه‌ام، نمایشنامه‌ی «اتاق» اثر هارولد پینتر بود که در سال 2005 در مجله‌ی «گربه‌ی ایرانی» در برلین منتشر شد. همان موقع پرینت ترجمه به دست گیتا گرکانی رسید. گیتا تلفنی از من پرسید دوست داری در چه ژانری کار کنی؟ گفتم شعر و نمایشنامه. خب آن موقع نشد کار نمایشنامه یا شعر را ادامه بدهم. دو کتاب ترجمه کردم که هنوز هم منتشر نشده‌اند. هر دو علوم انسانی بودند. یکی عرفان بود که امکان انتشار ندارد دیگری هم «خرد جمعی» بود که مجبور شدم ناشر عوض کنم و الان دست «کتابسرای تندیس» است. بعدها از طریق شیوا مقانلو با نشر افراز ارتباط پیدا کردم و دو کتاب از ونه‌گات و یک مجموعه نمایشنامه به نشر تحویل دادم. یکی از ونه‌گات‌ها سال گذشته منتشر شد و دیگری امسال مجوز گرفت. نمایشنامه‌ها هم امسال در می‌آید. در این فاصله شعر هم ترجمه کرده‌ام اما این روزها بیشتر از هر چیزی در زمینه‌ی ادبیات نوجوان ترجمه می‌کنم. کتاب‌های نوجوان‌ام را هم نشرهای تندیس، ویدا، هزاره‌ی سوم اندیشه و پریان بتدریج منتشر خواهند کرد. کتاب‌هایی تحویل داده‌ام و کارهایی در نوبت ترجمه قرار گرفته‌اند.

ایده‌ی «پدر و مادرها...» از کجا آمد؟

از مجموعه‌های داستان کوتاهی که مرتب منتشر می‌شوند. سال‌هاست یک مترجم می‌نشیند و داستان‌هایی از نویسنده‌های مختلف انتخاب می‌کند و آن‌ها را به دست مخاطب می‌رساند اما وقتی نوبت به نمایشنامه می‌رسد، کتاب‌ها تک جلد منتشر می‌شوند. من در کتاب‌خانه‌ام حدود پنجاه جلد کتاب‌های نشر تجربه دارم،‌ سر و ته‌شان را هم نمی‌فهمیدم، کتاب‌های کوچک که روی هم یک ستون کتاب‌خانه می‌شدند. همان موقع فکر می‌کردم چرا یک مجموعه نمایشنامه‌های کوتاه کار نشود؟ «اتاق» را برای دل خودم ترجمه کرده بودم اما وقتی منتشر شد و در اینترنت هم قرار گرفت، خواستم این مجموعه ادامه پیدا کند. حدود چهار سال ترجمه کردم و کنار هم چیدم تا این نمایشنامه‌ها دور هم جمع شدند: «جزئیات» سوزان گلاس‌پل، «مه» یوجین اونیل، «اتاق» هارولد پینتر، «پرفسور تاران» آرتور آداموف، «داستان باغ‌وحش» ادوارد البی و «پدر و مادرها هم آدم‌اند» ام. جری. وایس. وقتی هم دیدم ناشر برای کار وجود دارد، قرارداد یک کتاب دیگر را هم امضا کردم که شد «کریسمس در خانه‌ی ایوانف‌ها و چند نمایشنامه‌ی آوان-گارد دیگر». کتاب در ارشاد است و از روی یک گلچین ادبی منتشر شده توسط انتشارات دانشگاهی ییل کار شده است. سال 90 هم جلد سوم را کار کردم؛ «مصاحبه و چند نمایشنامه‌ی اجتماعی دیگر» که اخیراً فیپای خود را دریافت کرد و به‌زودی به ارشاد می‌رود.

مجموعه به همین جا ختم می‌شود؟

فعلاً بعله. باید کتاب‌ها منتشر شوند و عکس‌العمل مخاطب را دید. اگر شرایط فراهم شود، در آینده می‌توان این برنامه را دنبال کرد اما فعلاً نه. فعلاً یک سه‌گانه از آریل دورفمان را شروع کرده‌ام: «سه‌گانه‌ی مقاومت»، جلد اول‌اش، «بیوه‌ها» و جلد دوم «مرگ و دوشیزه» و به زودی «خواننده‌ی متن» را شروع می‌کنم. فعلاً برنامه‌ام این سه کتاب در زمینه‌ی نمایشنامه است. ماجرایش البته از این مجموعه جدا است.

روی نام‌هایی برجسته دست گذاشته‌اید، آیا می‌توانید ترجمه‌هایی متناسب از این نام‌ها به خواننده تحویل بدهید؟

ببینید، سال‌ها توی گوش کسانی که کار ترجمه می‌کنند خوانده‌اند که اثرتان باید یک شاهکار باشد اما من این حرف را قبول ندارم. سال گذشته به ویراستار ونه‌گات‌ام می‌گفتم اگر شرایط نشر مناسب بود و می‌شد با سالی یک کتاب یا دو سال یک کتاب یا سه سال یک کتاب زندگی کرد، یعنی کتاب‌ات به موقع چاپ می‌شد و تیراژ حداقلی را داشت و فروش حداقلی را داشت، آره، می‌شد به ترجمه‌ی ایده‌آل فکر کرد اما در شرایط الان که حتی نمی‌توانی حدس بزنی اثر تو امکان انتشار را پیدا خواهد کرد یا نه، در شرایطی که بهترین فروش یک کتاب معمولی هزار تا هزار و پانصد نسخه می‌شود، نمی‌توانم خودم را محدود کنم.

در شرایط امروز ما، یک مترجم مجبور است پر کار باشد یا این‌که ترجمه تفریح‌اش باشد. ترجمه تفریح من نیست، زندگی و کار من است. در شرایط امروز من نمی‌خواهم محمد قاضی باشم، نمی‌توانم چهره‌ای مانند او باشم، من فقط تمام تلاش‌ام را می‌کنم تا ترجمه متعادل به دست خواننده برسد. برای همین هم تاکید دارم کارهایم ویرایش فارسی بشوند. متاسفانه چاپ اول ونه‌گات مشکلاتی داشت اما در چاپ دوم توسط محسن صلاحی‌راد بازخوانی شد و مشکلات رفع شد. «پدر و مادرها...» را هم خانوم الهام ملک‌پور زحمت کشیده‌اند و ویرایش کرده‌اند. خانوم افراز هم شخصاً دو مرتبه کتاب را بازخوانی کرده‌اند تا مشکلات به حداقل شکل ممکن باشند.

ولی خود شما سال‌هاست در نقش مرورگر کتاب، به ترجمه‌های مختلفی تاخته‌اید. حرف‌های خودتان، به خودتان برنمی‌گردد؟

چرا برمی‌گردد اما دو مساله وجود دارد. یکی این‌که نقش من به عنوان خواننده و منتقد یک مساله است و نقش من به عنوان مترجم و نویسنده یک موضوع دیگر. من خواننده‌ی سخت‌گیری هستم و حرف‌ام را هم می‌زنم. همین انتظارها را هم از خودم دارم که پیشرفت کنم و کار خودم را بیشتر و بیشتر به سطحی ایده‌آل نزدیک کنم اما یک مساله‌ی دیگر رودرروی من هست: ما در یک جامعه‌ی ایده‌آل زندگی نمی‌کنیم. وقتی جامعه همه‌اش به من پشت‌ پا می‌زند، نمی‌توانم گام‌هایی مصمم بردارم.

ببینید سر مساله‌هایی بدیهی من با ناشرهایم مشکل دارم؛ این‌که کار را به جز من باید حداقل یک نفر دیگر کامل بخواند، این‌که ویرایش به نام نیست، ویرایش روی هر اثری باید و باید انجام بگیرد و این‌که ما به نمونه‌خوان احتیاج داریم. برای ناشر صرف نمی‌کند این مقدار هزینه روی کار انجام بدهد، برای همین ضعف‌ها نمایان می‌شود. من یک نفر هستم با یک مغز و یک توانایی مغزی. وقتی کار می‌کنم، ذهنم درگیر دو زبان است، باید یک نفر دیگر باشد و بزند پس کله‌ی من که این‌جا را گند زده‌ای، درست کن. چشم، چشم است، ضعف خودش را دارد. حالا بیایید این حرف را به ناشر خود بفهمانید. نشرها بتدریج بهتر می‌شوند. افراز خیلی در این زمینه پیشرفت داشته است، هزاره‌ی سوم اندیشه هم همین‌طور. اما خب، بحث مفصل است.

ممیزی را چگونه می‌بینید؟

اعصاب خرد کن. ببینید، کتاب «پدر و مادرها...» پاییز 1388 تحویل ناشر شده، بهمن 88 قرارداد آن بسته شده، بهار 89 فیپا گرفته و به ارشاد رفته است. بعد از حدود شش ماه،‌ یک سری تغییرات خواسته‌اند. انجام شده و دوباره رفته است و سه چهار ماه بعد، یک سری تغییرات خواسته‌اند. بعد مجوز کتاب در بهار 90 آمده و بعد از یک سال تازه منتشر می‌شود. البته آن موقع هنوز اوضاع خوب بود. در یک کتابم که اخیراً حذفیات آن آمد، تغییراتی خواسته بودند که عجیب بود، مثلاً «با حرارت» در توصیف دیالوگ شخصیت را گفته بودند حذف شود یا گفته بودند «نامزدی» به «می‌خواهند ازدواج کنند» تغییر کند، یا گفته بودند کلمه‌های «رئیس‌جمهور»، «آمریکا، روسیه و چین» از کتاب حذف شوند. نمی‌فهمم چرا. طبق قرارداد هم حق اعتراض ندارم، مجبورم این تغییرها را اِعمال کنم. این روند خسته‌کننده است. الان شرایط طوری شده است که واقعاً نمی‌توانی دست به انتخاب اثر برای ترجمه بزنی. هر اثری یک مشکلی دارد.

کتاب‌های بعدی‌تان چه خواهند بود؟

«شعرهای عاشقانه‌ی اتاق‌های اجاره‌ای» از چارلز بوکوفسکی مجوز گرفته،‌ »تولدت مبارک واندا جون» هم از کورت ونه‌گات مجوز گرفته. فعلاً همین‌ها تا ببینیم از بین دیگر کتاب‌هایم در ارشاد، چه اثری می‌تواند مجوز نشر را دریات کند.

جریان رمان‌های استاین چیست؟

قبلاً یک جلد از مجموعه‌ی «خیابان هراس» نوشته‌ی آر. آل. استاین را برای نشر «ویدا» ترجمه کرده بودم. سال گذشته هم چهار جلد از این مجموعه را ترجمه کردم. یک جلد امکان انتشار ندارد و سه جلد احتمالاً به نمایشگاه می‌رسد. امسال قرار است چند جلد دیگر هم از این مجموعه را ترجمه کنم. در هر صورت «خیابان هراس» مجموعه‌ی مفصلی است، نمی‌دانم نشر «ویدا» بخواهد چند جلد کتاب‌ها را کار کند. درهرصورت رمان نوجوان در ژانر وحشت هستند. خوانندگان مشخص خود را دارند.  

و در نهایت؟

گیتا گرکانی می‌گفت کتاب برای آدم‌هایی مثل ما، سرم‌هایی است که می‌گذارد زندگی کنیم. زندگی‌ام با کتاب می‌گذرد، حالا در شکل مرور یا ترجمه یا نوشتن یا هر چیزی. فعلاً نفس می‌کشم و فعلاً کتاب زندگی‌ام را پیش می‌راند. تا در آینده چه شود.

+ نوشته شده در  Mon 30 Apr 2012ساعت 6:44 AM  توسط سید مصطفی رضیئی  | 

کلاف‌های پیچ‌درپیچ


این یادداشت در صفحه‌ی 13 شماره‌ی اردیبهشت ماه مجله‌ی «تجربه» منتشر شده است


جان لوکاره با بیست‌ودو رمان خود در ژانر داستان جاسوسی، بیشتر از آن‌که بین خوانندگان ادبیات ایران شناخته شده باشد، چهره‌ای محبوب تماشاگران فیلم است. او نویسنده‌ی «خیاط پاناما» و «باغبان وفادار» است و البته هفت فیلم دیگر هم از آثار وی ساخته شده، از جمله «رابطه‌ای مرگ‌آلود» با بازی جیمیز میسون و کارگردانی سیدنی لومِنت از روی رمان «تلفن به مردِ مرده». لوکاره اولین رمان خود را در سال 1961 میلادی منتشر کرد و بعد از موفقیت رمان سال 1963 خود، «جاسوسی که از سردسیر آمد» (هر دو را می‌توانید با ترجمه‌ی فرزاد فربد از انتشارات «جهان کتاب» بخواهید) تصمیم گرفت تا کار جاسوسی را کنار بگذارد (او از دهه‌ی 1950 برای سازمان جاسوسی انگلستان کار می‌کرد) و تمام وقت بنویسد. این نویسنده‌ی متولد 1931 همچنان به عهد خود وفادار است و توانسته جهان را صاحب تعدادی از بهترین داستان‌های خود کند، هرچند در ایران با وقفه‌ای میان عرضه‌ی داستان‌های پلیسی روبه‌رو شد: ما حدود سه دهه توجه به این ژانر را کنار گذاشتیم تا اخیراً مجموعه‌های جلد مشکی دوباره به کتاب‌فروشی‌ها هجوم آوردند، از جمله پروژه‌ی فرزاد فربد برای ترجمه‌ی آثار همین نویسنده که اکنون به ترجمه‌ی جلد سوم رسیده است. سبک داستانی لوکاره مدرن و سرراست است، ولی برخلاف نظر اول خواننده، اصلاً و ابداً با کسی شوخی ندارد و در پس پرده‌های خود، مصمم است تا در هر صفحه‌ی رمان و بعد از گذشت هر فصل، مچ خواننده‌اش را بگیرد، خیلی هم رک بگوید اشتباه رفته‌ای و او را به مسیر درست روایت هدایت کند: هدف از داستان‌های او، در درجه‌ی اول، سرگرمی است. خواننده بی‌اندازه سرگرم خواهد بود و لذت خواهد برد، حواس‌تان جمع باشد، کتاب‌های لوکاره را به‌راحتی نمی‌توان زمین گذاشت: او واضح، پر از تصویر و لبریز از گفت‌وگو می‌نویسد. خوانش آثار او همانند تماشای یک فیلم پلیسی، جنایی، جاسوسی، وحشت یا هر اسم دیگری که می‌خواهید رویش بگذارید است که البته از شما می‌خواهد فعالانه در طول خوانش همراه اثر باشید، فکر کنید، نظر بدهید و جلو بروید. لوکاره داستان‌هایش را با ارائه‌ی کامل اثر شروع می‌کند: همه‌چیز را روی میز می‌چیند و از یک نقطه جلو می‌رود. در «تلفن...» همه‌چیز آشکار است. دو آشنای قدیمی با هم بعد از سال‌ها دیدار می‌کنند و چند ساعت بعد، یکی از آن‌ها خودکشی می‌کند. دیگری حرف متفاوتی می‌زند: او را به قتل رسانده‌اند. کسی در سازمان جاسوسی حرف آشنای بازمانده را باور نمی‌کند. همه‌ی مدارک موجود است: خواننده همه‌چیز را می‌بیند و فکر می‌کند، خب، تمام شد، تا آخر رمان باید پیش بروم تا همین اثبات شود... ولی لوکاره دقیقاً همین شکلی فکر نمی‌کند. او گره‌ای جلوی چشم خواننده قرار می‌دهد که اولین گره، در مجموعه‌ای از گره‌هایی است که به کلاف‌هایی پیچ‌درپیچ شکل می‌دهند. او با خواننده‌اش همراه می‌شود تا گام به گام، این گره‌ها را باز کنند و از یک سوی طناب، به سویی دیگر بروند. البته در این میان،‌ ممکن است همراه با شخصیت اول داستان، درست تا نزدیکی مرگ هم بروند، چند روزی در بیمارستان بگذرانند و سپس در دوران استراحت، ماجرا را دوباره دنبال کنند تا سرنخ‌ها در مسیر صحیح خود پیش روند. لوکاره در درجه‌ای اول انگلیسی است، سنت‌های انگلیسی کتاب را از خود انباشته‌اند. او در درجه‌ی دوم، اروپایی است. تصویرها، رنگ‌ها، خصوصیت‌‌ها و سنت‌های اروپایی، جای خود را در اثر او باز می‌کنند. او فرزند جنگ جهانی دوم و جنگ سرد است و این دو بر ساختار‌های روایتی او تاثیر فراوانی گذاشته‌اند. او به هر چیزی مشکوک است درعین‌حال تلاش می‌کن تا روایت‌های داستانی خارق‌العاده‌ای را برپایه‌ی عدالت و مساوات البته مدل سنتی و محافظه‌کارانه‌ی انگلیسی‌اش خلق کند و به خواننده‌ی خود ارائه دهد. جان لوکاره یکی از مثال‌های همیشگی کلاس‌های «نوشتن خلاق» امروز جهان است. او را به‌عنوان استاد تکنیک، روایت و زبان می‌شناسند. زبان آثار وی، زبانی کلاسیک است. او پیرمردی است که خاطرات‌اش را برای بچه‌هایش باز می‌گوید اما داستان‌هایش تمامی ندارند. لوکاره اعتیادآور است، باید با احتیاط تمام به کتاب‌های او نزدیک شد هرچند نباید فراموش کنید، به قلمرو یکی از لذت‌بخش‌ترین مجموعه کتاب‌های قرن بیستم و ادبیات سال‌های اخیر پا گذاشته‌اید.


+ نوشته شده در  Sun 29 Apr 2012ساعت 7:5 PM  توسط سید مصطفی رضیئی  |