چند جمله به عنوان توضیح
توضیح: گوشی تلفن همراهام خراب شده است و فعلا قصد تعمیر یا خرید گوشی جدید ندارم، برای همین اگر کاری با من دارید، به خانه تلفن بزنید یا ایمیل بزنید یا در فیسبوک یا توییتر برایم پیغام بگذارید. ممنون میشوم
توضیح دوم: آقا یا خانوم محترمی که لطف میکنید خبرهای پشت پردهی ادبیات در تهران را برایم عنوان میکنید، ممنون از لطفتان. کامنت خصوصیتان را خواندم و بعد این سوال در ذهنم بود: خوب، که چی؟ پشت سر من بخندند یا چیزی که دوست دارند بگویند یا... اصلا مهم نیست. من آن آدمها را به خاطر خودشان دوست ندارم. آنها را به خاطر کارهایشان در ادبیات دوست دارم. حالا پشت سر من چی میگویند؟ برایم مهم نیست کسی پشت سر من چی میگوید یا به من میخندد یا هر چیزی. من زندگیام را میکنم و کارم را انجام میدهم، اهمیتی هم برای این چیزها قائل نیستم.
پست دیروز صبح من در این وبلاگ باعث شد اشتباهی صورت بگیرد. عصبی بودن من دربرابر مسالهي توقیف روزنامهی «اعتماد ملی» باعث شده است تا خوانندگان محترم کامل گیج بشوند. منظورم این نبود که کسی نیاید سراغ مسالهی روزنامهنگاری، حرف من این بود که کسی برای روزنامهنگاری در نشریههای داخل کشور اقدام نکند. میخواستم در ادامهی آن متن دو مطلب دیگر هم بنویسم، یکی با موضوع پرداختها و درآمدها در نشریههای داخلی کشور که خواهم نوشت و دومی هم با موضوع چگونه میتوان روزنامهنگار شد، یعنی حرفم این است که از نظر شخصی من این کار اشتباه است، اما اگر کسی میخواهد روزنامهنگار باشد، راهاش این است. بعد میخواستم بگویم که اگر نشریههای چاپ داخل کشور را برای کار فضایی بسته، سیاستزده و ناامن میبینم، چه پیشنهادی برای روزنامهنگاری دارم؟ میخواهم سر این مساله صحبت کنم که چرا هر روز بیشتر از این مساله مطمئن میشوم که برای کارهای اطلاعرسانی و نوشتاری باید بیشتر و بیشتر به اینترنت و فضاهای موجود در آن تکیه کرد و این فضاها را جدیتر گرفت. حالا در روزهای آینده مفصل خواهم نوشت.
این خطوط را به عنوان عذرخواهی خطوط تند نوشتهی دیروز من و کامنت تندی که در جواب یک دوست ناشناس گذاشته بودم را داشته باشید تا یک مسالهی دیگر را هم توضیح بدهم: ناآرامیهای درونی من در عکسالعمل نسبت به فضاهای بعد از انتخابات، توقیفها و بازداشتها و به قتل رسیدن شهروندان ایران در برابر چشمهای همهی ماها، معنایش این نیست که من ناامید باشم. کاملا برعکس من از امیدواری سرشارم. من جدیتر از گذشته در حال ترجمه هستم. مهر ماه به تهران میآیم تا سه کتاب مختلف را به سه ناشر بدهم. همچنین دارم روی یک پروژهی مفصل کار میکنم که یک کتاب ترجمه و یک کتاب مصاحبه خواهد بود و مسالهاش آزادی بیان است و اینترنتی منتشر خواهند شد. همچنین قرار است برای «جن و پری» یک کار سنگین انجام بدهم که دنبال آمادهسازیهایش هستم.
بعد از انتخابات فعالیتهایم در زبان فارسی را محدود کردم و مطالعهام را به صورت گستردهیی در زبان انگلیسی ادامه دادم. بعد از انتخابات حدود دویست صفحه مطلب ترجمه کردهام و کار روی چند مقالهی مفصل را هم شروع کردهام. درست است که فقط چهار متن در این مدت نوشتهام – یکی از آنها منتشر شد و دو متن دیگر در «جن و پری» شهریور و مهر منتشر خواهند شد و یکی خواهد ماند تا تصمیم بگیرم بعد از توقیف «اعتماد ملی» با متنهای مانده از روزنامه چه کار کنم. درست است که وبلاگ در این مدت تعطیل بود و اصلا در آن چیزی نمیآمد – روندی که تغییر کرده و سعی میکنم دوباره تقریبا هر روز بنویسم – اما تمام این مدت ساعتهای مختلف فکر کردهام و به نتیجههای جالبی هم در موضوعات مختلف رسیدهام. برنامهریزیهای جدیتری برای انجام کارهای گوناگون نوشتاری و ترجمه انجام دادهام و درست است که این کارها تقریبا بیشترشان هیچ درآمدی برایم ندارند، اما میخواهم یک سال آینده را سر این پروژهها صرف کنم.
آخرین موضوع این است که تمام سعی خودم را میکنم که مستقل فکر کنم و مثل بقیه نباشم. حالا این مساله بعضیها را اذیت میکند، مشکل من نیست، میتوانند خیلی راحت این صفحه را نخوانند و هر جایی اسم «سید مصطفی رضیئی» را دیدند، فورا از آن نوشته و یا هر چیز دیگری که هست، دوری کنند. کوچکترین علاقهيی به تغییر این روند ندارم. همچنان مستقل فکر میکنم و صرفا به پیشنهادهای کسانی توجه خواهم کرد که حرفشان مبتنی بر منطق باشد و احساسات را کنار گذاشته باشند. ادبیات دنیای بیرحمی است و به عنوان کسی که به واژگان خدمت میکند، آدم بیرحمی هستم.
به این چند هفته برای فکر کردن احتیاج داشتم، به سکوت برای تصمیم گرفتن. و الان جدیتر از قبل ادامه میدهم.
